تبليغاتX
در انتظار
شعر هایی که در مدح حضرت مهدي (عج) سروده شده اند را ميتوانيد در اين وبلاگ مشاهده بفرماييد.


 

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود

قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود

آقا ببخش بس که سرم گرم زندگی است

کمتر  دلم  برای  شما  تنگ  می شود

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:26  توسط rassul  | 

 

از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:49  توسط rassul  | 

 

از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
 
بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
 
تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم
 
از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم
 
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:49  توسط rassul  | 

 

از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:48  توسط rassul  | 


 

اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:47  توسط rassul  | 

 

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:46  توسط rassul  | 
 

مهدیا صورت زیبای تو دیدن دارد 
سخن از لعل لب دوست شنیدن دارد 
می کشم بارغم هجر تو با شور شعف 
چون بار هجر تو کشیدن دارد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:44  توسط rassul  | 


صحرا نشینی و از اعمال من غمینی
هر دم گناهِ من را با چشمِ خود ببینی
اما به وقت سختی یاری به من رسانی
شرمنده تو هستم از بس که نازنینی
یابن الحسن کجایی ـ یابن الحسن کجایی(2)
من توبه کردم و باز پای گنه نشستم
دیدم خودم خطا را چشمی بر او نبستم
شرمنده‌ی تو هستم ای ماه بی قرینه
من که به هر گناهم قلب تو را شکستم
یابن الحسن کجایی ـ یابن الحسن کجایی(2)

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 10:30  توسط rassul  | 

اینجا کسی برای تو جا وا نمیکند
این خاک احترام به دریا نمیکند
شهر پر از هوی نفسم را گرفته است
اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند
دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق
شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند
پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است
اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند
نامت برای رفع بلا روی تاقچه است
ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند
از سیر چشمهای تو فیضی نمی برد
قومی که میل عالم بالا نمیکند
شبهای عاشقان چقدر طول می کشد
ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند
خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم
با ما فراق بهتر از این تا نمی کند


محمد سهرابی

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 10:28  توسط rassul  | 

گریه‌کنای روضه‌ها صاحب روضه‌ها کجاست؟
کاشکی می‌شد جواب بده منشاء عقده‌ها کجاست؟
تو این شب قدر اومدم یه حرفی رو حاشا کنم
صاحبم و گم کردم و می‌خوام اون و پیدا کنم
فقط با حرف و با سخن می‌گم آقام مهدی بیاد
اما دلش رو با گناه می‌سوزونم خیلی زیاد
من اومدم این شب قدر بگم آقا رهام نکن
من آدم خوبی بودم اینجور من و نگام نکن
واسطه‌ شو پیش خدا به خوبای دور و برت
گناه زیاد کردم آقا تو رو قسم به مادرت
نوکر اگه غریب باشه اربابِ اون یارش می‌شه
ارباب اگه غریب باشه کی یار و غمخوارش می‌شه
خدا نیاره اون روز و عاشقِ بی صفا باشم
مردن من بهتره تا نوکرِ بی وفا باشم
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 10:25  توسط rassul  |